آخرین مطالبرمان

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۴

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

گردنبند قلب زیبایی که الماس های کار شده توش آدم رو مجذوب خودش میکرد توی دستاش خودنمایی میکرد اینقدر بهش خیره شده بودم که زمان و مکان از دستم در رفته بود ، که با شنیدن صدای جدی آراد اونم دقیق کنار گوشم به خودم اومدم

_اینم کادوی اصلی خانوم….خوشت اومد ؟؟!

ناباور لب زدم :

_مال منه ؟؟!

موهام رو کناری زد و درحالیکه توی گردنم میبستش آروم لب زد :

_آره !!

با حس سردی گردنبند توی گردنم لبخندی روی لبهام نشست و با ناباوری دستمو روش کشیدم باورم نمیشد آراد همچین چیزی رو برای من خریده باشه

اینقدر از توی آیینه خیره گردنبند شده بودم که به کل آراد رو فراموش کرده و همش خودم رو برانداز میکردم برای منی که هیچ وقت هدیه ای از کسی نگرفته بودم این هدیه تازگی داشت

با بوسه ای که آراد روی گردنم نشوند به خودم اومدم و نگاهم به سمتش کشیده شد و با اشکایی که ناخودآگاه توی چشمام حلقه زده بودن آروم لب زدم :

_ممنونم !!

بازوم رو گرفت و به سمت خودش برم گردوند

_گریه چرا ؟!

دستمو درست روی قلب گردنبند کشیدم و ناباور لب زدم :

_خیلی خوشکله !!

تو گلو خندید و درحالیکه بوسه ای روی پیشونیم مینشوند آروم زمزمه کرد :

_اینم شد دلیل برای گریه ؟!

خودم رو توی آغوشش انداختم و دستام رو دور گردنش حلقه کردم این مرد داشت روز به روز من رو به خودش وابسته تر میکرد

همین اختلاف هیکل و قد و اینکه اینطور توی بغلش گم میشدم رو دوست داشتم بوی عطر تنش رو عمیق نفس کشیدم که دستاش دور کمرم حلقه شد و درحالیکه من رو به خودش میفشرد آروم گفت :

_دوست دارم !!

با فکر به اینکه حتما اشتباه شنیدم بی حرکت موندم که این بار سرش رو توی‌ گودی گردنم فرو برد و آروم کنار گوشم با لحن خماری زمزمه کرد :

_دوست دارم عشقم !!

با شنیدن این حرف از دهنش ناباور بی حرکت موندم ، آنچنان خشکم زده بود که دهنم خشک شده و حتی قدرت تکون دادن زبونمم نداشتم

یعنی الان به من اعتراف کرد که دوسم داره ؟!

جرات اینکه سرم رو بالا بگیرم و نگاهش کنم رو نداشتم انگار اکسیژن اطرافم کمه به سختی ازش فاصله گرفتم و درحالیکه نگاهم رو به اطراف میچرخوندم

دستی به پیشونی عرق کرده ام کشیدم و با صدایی که انگار از ته چاه بیرون میومد دستپاچه نالیدم :

_چه گرم شده !!

مردونه خندید و چونه ام رو‌ توی دستش گرفت و درحالیکه سرم رو به سمت خودش برمیگردوند گفت :

_نگاهم کن !!

نمیدونم چه مرگم شده بود که خجالت میکشیدم بعد ابراز علاقه اش ، بهش نگاهی بندازم و به هرجایی حاضر بودم نگاه کنم جز صورتش !!

اونم این رو فهمیده بود چون داشت سر به سرم میزارتش و یه طورایی تفریح میکرد این رو از صدای خنده های از ته دلش راحت میشد حدس زد

وقتی دید باز نگاهش نمیکنم سرش رو پایین آورد و با لحن خاصی لب زد :

_خجالتت رو قربون !!

با این حرفش بالاخره نگاهم توی صورتش نشست و با دیدن برق توی چشماش بی اختیار لبام کِش اومد و لبخندی گوشه لبم نشست

_سر به سرم نزار

لباش جلو آورد و با لحن حرص دراری گفت :

_چرا عشقم ؟!

میدونست من خجالت میکشم هی این کلمه رو به زبون میاورد تا من بدتر سرخ بشم و آب بشم برم توی زمین !!

باورم نمیشد بعنی واقعا داره راست میگه و دوسم داره ؟؟ نکنه داره بازیم میده که……

نه نازی بازی چی ؟؟
این چیزای منفی چین که داری بهشون فکر میکنی اخه تو چه سودی برای آراد داری که بخواد سرکارت بزاره و با احساسات بازی کنه

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۴ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل این مطلب در مستر رمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا