آخرین مطالبرمان

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۱۱۸

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید

همین که دهن باز کردم چیزی بگم دستش روی یقه پیراهنم نشست و به سمت خودش داخل خونه کشیدم و تا بخوام به خودم بیام لبهاش بودن که روی لبهای نیمه بازم نشستن و به شدت شروع کرد به بوسیدنم

چند ثانیه اول ب‍ُهت زده بودم ولی زودی به خودم اومدم و آتیش توی وجودم آنچنان شعله ور شد که شروع کردم باهاش همکاری کردن و دستم توی موهای بلند و پرپشتش نشست

این دختر همیشه پایه همه دیوونه بازی هام بود و هر کاری ازش میخواستم برام انجام میداد همینش هم باعث شده بود باهاش راحت باشم و همیشه برای رابطه اسمش اولین نفر توی ذهنم نقش ببنده

همونطوری که درگیر هم بودیم عقب عقب رفتیم تا اینکه پاش به کاناپه گیر کرد و همونطوری که بهم چسبیده بودیم با پشت روی کاناپه افتادیم

همین باعث شد برای ثانیه ای از هم جدا شیم با شهو….ت نگاهمو توی صورتش چرخوندم و دستم به سمت درآوردن لباسش رفت که لبخندی زد و با نفس نفس لب زد :

_اولین باره اینطوری بیقرار میبینمت !!

توی سکوت سرم توی گودی گردنش فرو رفت و درحالیکه لبامو روی پوست گردنش میکشیدم چشمامو بستم که یکدفعه با نقش بستن آیناز جلوی چشمام

انگار دیووونه شده باشم یکدفعه تموم حس و حالم پرید و یخ کرده بی حرکت توی همون حالت موندم وقتی دید تکونی نمیخورم دستش توی موهام چنگ شد

و درحالیکه با لوندی بدنش رو تکون میداد کنار گوشم زمزمه وار لب زد :

_چه خوبه همیشه اینطوری بیقرار من باشی

هه نمیدونست بیقرار اون نیستم فقط و فقط سعی دارم خودم رو باهاش آروم کنم تا سراغ آینازی که باعث این حالم شده نرم

شاید چون نمیخواستم باور کنم که اون دختر بدون هیچ لوندی و در عین سادگی باعث این حالم شده و میخواستم به خودم ثابت کنم که هیچ تاثیری روی من نداره

ولی اگه تاثیری روم نداشت پس چرا باید فقط با فکر کردن بهش اینطوری تموم حس و حالم بپره و تموم شور و اشتیاقم از بین بره و سرد بشم ؟؟

نه نباید بیشتر از این به اون دختره توی فکر و ذهنم بها میدادم با این حرف با یه حرکت خشن باقی مونده لباسش رو از تنش بیرون کشیدم و همین که میخواستم کار رو یکسره کنم

بدنم باهام یاری نمیکرد و بی حرکت درست عین کسایی که هیچ اراده ای از خودشون ندارن کلافه مونده بودم

نه اینطوری فایده نداشت عصبی از روش کنار رفتم و با اعصابی داغون لگد محکمی به میز وسط سالنش کوبیدم که با صدای بدی چپه شد

با دیدن این صحنه کاترین با ترس و لرز از روی‌ مبل نیم خیز شد و وحشت زده نالید :

_چته ؟؟ این کارا چین که میکنی ؟؟

با اعصابی متشنج چرخی دور خودم زدم و درحالیکه کلافه چنگی توی موهام میزدم و میکشیدمشون زیرلب عصبی با خودم زمزمه وار گفتم :

_چرا دست از سرم برنمیداری دختر !!!

کاترین که از رفتار من وحشت زده شده بود بلند شد و به سمتم اومد

_دختر کیه؟؟ چت شده عزیزم ؟؟

اون یه بند حرف میزد و‌لی من بی اهمیت به حرفای اون کلافه دور خودم میچرخیدم و زیرلب غُرغُرکنان چیزهایی با خودم زمزمه میکردم

از دست خودم شاکی بودم که چطور اون دختر شده ملکه روحم و اینطوری داره آزارم میده و کنترل عقل و فکرم رو توی چنگش گرفته

من نیما کسی که این همه ادعاش میشد و قصد عذاب دادن امیرعلی و خواهرش رو داشتم اینطوری بازیچه دست آیناز شدم و خودم رو اینطوری سکه یه پول کردم

نمیدونستم که داره چه بلایی سرم میادش فقط این رو قشنگ فهمیده بودم که فعلا نمیتونم با هیچ کسی جز آیناز رابطه داشته باشم و فقط خودش خودش رو میخوام

چون بدنم فقط نسبت به اون حس داره و نسبت به کاترینی که تموم مدت باهاش بودم اینطوری سرد و بی روح شدم طوری که حتی لمس و بوسیدنش هم مثل قدیم حسی بهم نمیده و کنارش‌ درست مثل یه تیکه سنگ میموندم

نه اینطور درست نبود !!
قرار بود من سُکان روح و جسمش رو در دست بگیرم نه اینکه دیوونه شم و به این حال و روز بیفتم

توی حال خودم بودم که بازوم توسط کاترین به عقب کشیده شد ، به سمتش چرخیدم که با همون بدن برهنه رو به روم ایستاد و با نگرانی پرسید :

_چرا نمیگی چته ؟؟ حالت خوبه ؟؟

با دیدن چشمای نگرانش به خودم اومدم و بی حرف دستام رو به نشونه به آغوش کشیدنش باز کردم چندثانیه نگاهش رو بین چشمام و دستای بازم چرخوند و به سمتم اومد

خودش رو توی آغوشم انداخت که دستامو دورش حلقه کردم و بوسه ای روی گردنش نشوندم اون که گناهی نداشت من اینطوری ترسونده بودمش و باعث شده بودم شبش خراب شه

تموم طول شب هر چی ازم پرسید که دلیل اون رفتارم چی بوده هیچ چیزی برای گفتن نداشتم چون نمیخواستم بفهمه دلیل این سردی توی رابطم یه دختر دیگه اس و بدتر از همه گند بزنم به همه چی!!

ولی خودش معلوم بود به یه چیزایی شک کرده چون بیخیال نمیشد و تموم شب یه طورایی بهم چسبیده بود و ولم نمیکرد و حتی شب مجبورم کرد پیشش بمونم

ولی تموم شب فکر و خیال باعث شد پلک روی هم نزارم و آروم و قرار نداشته باشم ، نصف شب با دیدن خواب بودنش بیقرار بلند شدم و از خونه اش بیرون زدم و بعد از اینکه سوار ماشین شدم با سرعت به سمت خونه باغ روندم

نوشته فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۱۱۸ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل این مطلب در مستر رمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا