آخرین مطالبرمان

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۸

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

دوباره تیپ پیر مردو از نظر میگذرونم. آشناست اما یادم نمیاد کجا دیدم این پیر مردو.
– راستش آشناست جناب سروان اما حقیقتش نمیدونم کجا دیدمش.
نگران سها بودم. کف دستم عرق کرده بود. در کنارش عصبی بودم. اون دختر تاطه از بیمارستان اومده بود. چجوری میتونست دووم بیاره.
– یکم فکر کنید اقای سعیدی.
خیلی عصبی چنگی به موهام میزنم. فضای خفه ی ماشین عصبی ترم‌میکنه‌. بی توجه به نگاه خیره ی چهار مرد داخل ماشین ببخشیدی میگم و از ماشین به صورت کامل خارج میشم.
– ببخشید.
از ماشین شخصی پیاده میشم و قدمی بیرون میرم.
-هی قدم رو میرم، هی به موهام چنگ میزنم. هی به خودم لعنت میفرستم‌که چرا تنهاش گذاشتم.
– اقای سعیدی؟
حضور سرگردو کنار خودم احساس میکنم. ولی بر نمیگردم سمتش.
– میدونم حالتون خوب نیست و نگران نامزدتونید. اما نباید کم بیارید. ما باید هویت اون مرد رو تشخیص بدیم. اگر میتونید به ما کمک کنید بگید که بتونیم زودتر کارا رو پیش ببریم. گرچه بچه های ادارهی هویت شناسی و تشخیص چهره همین الانم دارن پیگیری میکنن اما شما اگر بتونید همین الان به ما‌کمک کنید خیلی عالی میشه‌.
بالاخره ناهش میکنم و سعی میکنم نفس عمیق بکشم. باید به خاطر سها هم که شده یادم بیارم اونو کجا دیدم.
– سعی کنید فکر کنید ببینید چه کسی رو قبلا دیدید که میتونه به این ماجرا مرتبط باشه.
کمی اخمام توی هم میره. منطقی حرف میزد. باید توی دایره ی افرادی رو بگردم‌که بهشون‌مشکوکم. مشکوک ترین فرد سهیل بود که خب مرده…
سهیل!
ان.ار با اورون نامش ذهنم جرقه ای میزنه.
سهیل!!!
– چیزی یادتون افتاد ؟‌
– از سهیل وه براتون گفتیم با سها؟
– خب؟
– حس میکنم این مرد به اون مربوطه. یادمه یک بار توی حیاط دانشگاه دیدمش که اومده بود و با یکی از استادا در مورد سهیل حرف میزد.

– میتونه پدرش باشه؟
– نمیدونم‌ سرگرد. من فقط یادم‌میاد که اومد و از سهیل پرسید. اما یادم‌نمیاد نسبتشو گفته باشه.
– باشه خیلی ممنون. ولی یادتون باشه ما قرار گذاشته بودیم شما در کمال ارامش و سکوت حضور داشته باشید تا با خودمون بیاریمتون. یادتون رفته؟
– نه یادم نرفته فقط..

– فقط چی؟ لطفا اروم باشید و توی ماشین بشینید‌
اینو سرگرد میگه و اروم سکوت میکنه و دور میشه. بیسیمو دست میگیره‌. کمی بالا پایین میچرخه و با بیسیم حرف میزنه. صداشو میشنوم که به حرف میاد.
– مرکز عکس ارسال برای تشخیص اط اقوام نزدیک مظنون اصلیه .
– دریافت شد.
دوباره خودش سوار ماشین میشه.
– تعداد افراد توی ساختمون مشخص شد سروان؟
– بله جناب سرهنگ. با اون مرد پیر که مشخصه رییسشونه نزدیک ۱۵ نفرن با سه تا جیپ کَمِل و دوتا ماشین شخصی. پلاکارو ارسال کردیم همه دزدی بودن.
– عجب…. امشب عملیاتو شروع میکنیم .
– بله جناب سرگرد.
– تا شب میخوام هر گونه ورود و خروج چک بشه. میخوام وثتی میریم توی ساختمون عین کف دستمون بشناسیم اونجا رو مفهومه؟
– بله.
همون لحظه یه ون مشکی سفید کمی جلو تر از خونه ای که سها توش بود پارک کردو دوتا سروان با کنترل و پهپادشون رفتن توی اون.

نوشته رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۸ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل این مطلب در مستر رمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا