آخرین مطالبرمان

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۴

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

– خوبه‌.
به صورتش خیره میشم.
احسان که میفهمه دوس دارم با سها تنها باشم، بقیه رو بیرون مسکنه و خودشم به همراه بقیه بیرون میره‌.
بهش نزدیک میشم و کنار لبه ی تخت میشینم.
– خوبه که جشماتو باز کردی.
با پشت انگشت اشاره گردنشو لمس میکنم.
– خوبه که برگشتی.
اشکی که از یاداوری وجود سهیل روی گونش چکیده بودند پاک میکنم.
– گریه نکن جوجو.
از لفظ جوجو میخنده و لبخند کمرنگی میزنه.
– سها؟
نگاهم میکنه‌.
– جانم؟
نمیخوام بهش فشار بیاد پس روی پیشونیشو میبوسم و اروم ازش جدا میشم.
– میشه بگی چرا با سهیل زندگی کردی؟
چشماش دوباره پر میشه‌. دستشو میگیرم.
– نمیخوام دوباره ناراحت بشی.
به گردنش که هنوز کبودیشو نشونم میده خیره میشم.
– باور کن مهم نیست. فقط میخوام بدونم‌اونی که این شکلی زندگی منو به خاک کشیده کیه.

– ینی میگی ممکنه کار سهیل باشه؟
صدای خش دارش جیگرمو کباب میکنه.
– مگه نمیگی سهیل مرده؟
– چرا سینان اما منم حس میکنم هر کی هست به سهیل مربوطه.
– پس بهم اروم بگو چرا باهاش زندگی کردی اون همه مدت؟
سکوت میکنه. با انگشتاش بازی میکنه.موهاشو ناز میکنم و لبخند میزنم.
– سها نگام کن.
چشمای درشتشو بهم‌ میدوزه.
– سینان اگر بهت بگم‌ نباید حس کنی که باعث همه ی اتفاقا تویی خب؟
اخم میکنم. اینقدر گنگ صحبت میکرد که نمیفهمیدم چی‌میگه! قضیه اون و سهیل چه ربطی به من داشت؟! با وجود اینکه گنگ بود چیزی نمیگن و فقط سری تکون میدم.
– زمانی که تو و نیلا با هم بودید، من به شدت حالم بد بود. سهیل توی دانشگاه دوباره پاپیچم‌شده بود… بهش گفتم‌نمیخوام باهاش باشم که یه روز بهم‌ گفت اگر کاری نکنم‌ و بهش جواب مثبت ندم تورو اذیت میکنه…
به اینجای حرفش کا رسید خرفشو قطع کردم.
– منو؟ اخه اون بچه چجوری میتونست منو اذیت بکنه؟
– خودت که میدونستی خلافه. باباش هر کاری میگفت انجام میداد. اون روز بهم‌گفت اگر‌ باهاش نباشم به باباش میگه تا اذیتت کنه.

– سها؟ اینو الان بهم‌میگی؟
– نمیتونستم بهت بگم سینان. تهدیدم کرد. گفت اگر بگم بهتون ممکنه بد تر از اینا سرتون بیاره. یه بارم‌که عاصی شده بودم از دستش تهدید کرد میکشتتون. میگفتی چی کار کنم؟ از طرفی تو رفته بودی پیش اون نیلا. از طرفی هم‌ سهیل بهم وعده و تهدید میداد و هی برام ردیف میگرد.

– سها سها سها…
قلبم تند تند میتپید. کف دستمو به رون پام میکوبیدم و اسمشو صدا میزدم.
– الان بهم‌میگی؟ وقتی که برگشتی چرا بهم‌نگفتی؟؟؟؟؟
– اولین روزی که برگشتم به زن عمو گفتم.
– پس مامان از همع‌چیز خبر…
نزاشتم حرفمو کامل بزنم. چشمای‌براقش پر بود.
– نه سینان. خودم گفتم‌نگه. نمیخواستم حس کنی مقصری یا…
عصبی از جام بلند میشم‌اما اون دستی که هنوز دستم توش بود رو محکم‌میکنه.
– نرو سینان.
– سها اگر بهم همون روز میگفتی شاید الان اوضاع این نبود.
اشکش میچکه.
– خواهش میکنم سینان. بزار باهم صحبت کنیم. من‌کلی دلیل داشتم برای اینکه بهت نگم.

نوشته رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۴ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل این مطلب در مستر رمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا