آخرین مطالبرمان

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۱۱

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

دستمو کشید و روی صندلی پشت میز نشوندم و درحالیکه خودش رو به روم مینشست عصبی خطاب به خدمتکار گفت :

_زودی صبحونه رو بچین !!

خدمتکار دودل نگاهش رو بینمون چرخوند

_ولی آقا ن…..

آراد با خشمی که تا حالا ازش ندیده بودم محکم روی میز کوبید و بلند فریاد زد :

_زود کاری رو که میگم انجام میدی وگرنه جمع میکنی از این خونه میری فهمیدی ؟؟

سرش رو پایین انداخت و با بغض لب زد :

_بله قربان !!

با چشمای به اشک نشسته و ناراضی کاری که آراد ازش میخواست انجام داد و به دقیقه نکشید میز جلومون پر شد از چیزای که تا حالا من توی عمرم نخورده بودم

من یاد گرفته بودم که همیشه خودم رو به بیخیالی بزنم پس با لذت زبونی روی لبهام کشیدم و شروع کردم به دولوپی خوردن

آراد که هنوز اخماش توی هم بود لیوان آب پرتغال برداشت ولی همین که نزدیک لباش آوردش با دیدن من چشماش گرد شد و ناباور لب زد :

_انگار اشتهات خیلی خوبه !!

تُخس لقمه توی دستمو گازی زدم و با همون دهن پر گفتم :

_آره …..چیه حسودی ؟؟

لبخند کجی گوشه لبش نشست و شنیدن زیرلب آروم زمزمه وار گفت :

_نه نوش جونت

با اینکه خیلی آروم گفت ولی من شنیدم و همینم باعث شد لقمه تو گلوم بپره و به شدت شروع کنم به سرفه کردن

با عجله لیوان آب پرتغالی بهم داد که بی محابا سر کشیدم و باعث شد نفسم راحتی بکشم و آروم بگیرم بی اختیار مدام حرفش توی گوشم تکرار میشد و باعث میشد با هر لقمه ای که میخورم نگاهم سمتش کشیده بشه

توی حس و حال خوبی بودیم که یکدفعه با شنیدن صدای سلام و احوالپرسی چند نفر که از سالن به گوش میرسید به خودمون اومدیم و با تعجب نگاهی بهم انداختیم یعنی کی بودن این وقت صبح !!

داشتیم هنوز گیج همو نگاه میکردیم که یکدفعه آراد اخماش توی هم کشید و درحالیکه سرش رو پایین مینداخت جدی گفت :

_صبحانه ات رو بخور

_بزار برم ببینم کی اومده

قبل اینکه صندلی رو عقب بکشم و برم عصبی صدام زد و گفت :

_گفتم بشین !!

_ولی آخه ن……

توی حرفم پرید و همنطوری که چاقو توی دستش رو فشار میداد حرصی گفت :

_یه بارم شده به حرفم گوش کن اوکی ؟!

چشم غره ای بهش رفتم ، انگار رییس و سرور منه و اینجا منو به بردگی گرفته که من مدام باید به حرفاش گوش بدم

_باشه بابا نمیرم !!

نمیدونم چش بود که اینطوری رفتار میکرد و حتی نمیخواست من بیرون برم ببینم کین !!

درحالیکه خیره صورتش توی فکر بودم لقمه بزرگی از عسل گرفتم و توی دهنم فرو کردم که یکدفعه با دیدن کسی که وارد آشپزخونه شد

لقمه تو گلوم پرید و به شدت شروع کردم به سرفه کردن که آراد با نگرانی بلند شد و درحالیکه لیوان آبی جلوی دهنم میگرفت کلافه گفت :

_این بار دومته که داری خفه میشی آرومتر بخور خوب نم……..

باقی حرفش با دیدن مهسا توی قاب در نصف و نیمه موند و کلافه دستی پشت گردنش کشید و لعنتی زیرلب زمزمه کرد

آب که خوردم سرحال اومدم با چشمایی که از زور خفه شدن اشک ازشون جاری بود نگاه از مهسا گرفتم و طوری که بشنوه بلند گفتم :

_مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز میشه

آراد کلافه نگاهی بهم انداخت و گفت :

_بریم یه غذا خوردن سادن هم به ما نیومده

سری در تایید حرفش تکون دادم و خواستم بلند شم که یکدفعه مهسا سد راه آراد شد و با حرفی که زد من شوک زده به دهنش خیره شدم

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۱۱ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل این مطلب در مستر رمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا