آخرین مطالبرمان

دانلود رمان تسکین قلبم ⭐️

دانلود رمان تسکین قلبم

خلاصه رمان تسکین قلبم :

دانلود رمان تسکین قلبم :دختری از تبار تنهایی دختری به پاکی آب که براینجات زندگی پدرش پا به زندگی پر از اجبار میزاره لیدوکایین میزنین دردش اروم میشه یا وقتی که معده تون درد میکنه یه دونه رانیتیدین میخورین دیگه اثری از درد نیست یا بهتره بگم سرتون که درد میگیره با یه ژلوفن به دردش خاتمه میدین ولی قلبتون,قلبتون که درد بگیره با هیچی خوب نمیشه این قلب چیه که نه با لیدوکایین نه رانیتیدین نه ژلوفن با هیچی اروم نمیشه واقعا این قلب چیه؟

طبق معمول نسترن خونه نیست و رفته دانشگاه خوش به حالش که بابا اونو اونقدری دوست داره که از همه لحاظ تامینش میکنه ولی من حتی بهم اجازه ندادن که دانشگاهم برم با وجود اینکه درسم از نسترن هم بهتر بود.

نمیدونم دلیل رفتارای بد بابا رو نسبت به خودم اصلا نمیدونم از وقتی که یادم میاد بابام اصلا واسه یه بارم دست محبت,دست پدرانه رو سر من نکشید همیشه بین منو نسترن تبعیض قایل میشد مگه منم دخترش نبودم نسترن تنها نبود اون مادرش کنارش بود.

همینطور بابام ولی من تنها بودم همیشه تنها بودم مادرمم منو تنها گذاشتو رفت و من تنها تر از تنها شدم ,مادر نسترن که از همون روز اولی که به عنوان مادرم شناختمش با من پدر کشتگی داشت و من اصلا دلیل این رفتاراشون رو نمیدونم منکه حتی یه بارم بهش بی احترامی نکردم بگذریم حتما تقدیر منم اینجوریه و باید باشه…

کولمو تو دستم جا به جا میکنم و خدا خدا میکنم که مامان افسانه منو نبینه و گزارش بیرون رفتنمو بزاره کف دست بابام که بازم منو به باد کتک بگییره. اگر هم ازشون اجازه میگرفتم قطعا نمیزاشتن بیرون برم.

دانلود رمان تسکین قلبم :

پس تنها راهش این بود دزدکی بیرون برم پاورچین پاورچین کفشامو از تو جا کفشی برمیدارمو تو حیاط میپوشم بعد از اینکه از خونه خارج میشم یه نفس راحت میکشمو د برو که رفتیم بدو بدو به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم اتوبوس هنوز نیومده بود خداروشکر یه دیقه بعد اتوبوس رسید.

و بعد از اینکه کارت کشیدم روی یکی از صندلی ها که کنار پنجره بود نشستم ,هندزفریمو از تو کوله م در میارمو به گوشیم وصل میکنم و میزارم تو گوشم تا صدای کر کر اتوبوس و حرفای بقیه ی مسافرا رو نشنوم و یه اهنگ پلی میکنم…

در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم.

با خجالت از چشم تو گلایه کردم.

از خود چه بی خود می کند نگاه تو هی میبرد صبر مرا مجنونتم ای همنشین.

لیلی من یک دم ببین ,حال مراا از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم.

دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست.

منکه به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تودیواانه مرا به دست کی سپردی؟

دیواانه رفتی مرا با خود نبردی دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردیییی.

این حس شد زندان من این درد شد درمان من رویای تو پایان ندارد قلبم بلند پرواز شد از چشم تو اغاز شد ترسی از این طوفان ندارم.

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان غزاله دانلود رمان اوای چشمانت دانلود دلنوشته لبخند

دانلود رمان نقاب من در برابر تو

قسمتی از متن رمان تست :

لیدوکایین میزنین دردش اروم میشه یا وقتی که معده تون درد میکنه یه دونه رانیتیدین میخورین دیگه اثری از درد نیست یا بهتره بگم سرتون که درد میگیره با یه ژلوفن به دردش خاتمه میدین ولی قلبتون,قلبتون که درد.

بگیره با هیچی خوب نمیشه این قلب چیهه کهه نهه بها لیهدوکایین نهه رانیتیهدین نهه ژلهوفن بها هیچهی اروم نمیشه واقعا این قلب چیه؟

دانلود رمان فاصله ی جانبی دانلود رمان متاهل )جلد دوم)

دانلود رمان مزاحم مرموز رمان تسکین قلبم | نگین رستمی ۳ بهها صههدای اگرم موشههیم از خههواب بیههدار شههدم موشههیم رسههما داشههت هههوار میکشید.

که پاشو دیگه چقدر میخهوابی بها کرختهی بهه سهمت سرویسهی کهه تهو اتهاقم بهود ابهی بهه دسهت و صهورتم زدم و اومهدم بیهرون ,

دانلود رمان تسکین قلبم :

امهروز سها ت۱۰بها باران قرار داشتم بعد سه ماه قهرار بهود دوسهت خهل چلمهو ببیهنم اق کهه چقهدر دلم براش تنگ شهده رفهتم جلهو اینهه و موههامو بهافتم همیشهه خهودم موههامو میبافتم چون کسهی نبهود بهرام ببافهه خهودم مببهور بهودم اینکهارو انبهام بهدم اخهه مهیگن هیچهی ماهه ایهن له ن بخهک نیسهت کهه مامانهت موههاتو شهونه بزنهه و بهران ببافهه ,

کرمتهو شهکر خهدا مها کهه نمیخهوایم ک هر بگهیم ولهی امهه مامانم اگن بود چهی از دار دنیها کهم میشهد بیخیها ایهن فکهر و خیهاگن میشهم و صورتمو یکم ضد افتاب میزنم تا یکم از این بی روحی دربیاد تو اینه به خودم.

نگاه میکنم ابهرو ههای کشهیده چشهای بهادومی بهه رنهگ قههوه ای صورن مرد بینی موشهتی کهه همهه مهیگن بهه صهورتت میهاد و خهودم ازش متن رم و چون از مل متن هرم بهه همهین راضهیم چهه کنهیم کهه مها ادم قهانعی هستیم خخخ و لبهای کوچیهک کهه قلهوه ای نیسهت دسهت انهالیز کهر دن.

دانلود رایگان رمان تسکین قلبم :

خهودم برمیدارمو به سراغ کمدم میهرم یهه مهانتو مشهکی و بها یهه شهلوار جهین ابهی بهر میهدارم و میشوشهم و یهه روسهری مشهکی سهرم مینهدازم وموههامو فهر وسه میزنم و کوله میندازم روی دوشم و از اتا میرم بیرون طبق معمو نسترن خونهه نیسهت و رفتهه دانشهگاه خهوش بهه حهالک کهه بابها اونو اونقهدری دوسهت.

داره کهه از همهه ل هام تهامینک میکنهه ولهی مهن حتهی بهم اجازه ندادن که دانشگاهم بهرم بها وجهود اینکهه درسهم از نسهترن ههم بهتهر بهود. نمیهدونم دلیهل رفتههارای بهد بابهها رو نسهبت بههه خهودم اصهه نمیههدونم از وقتی که یادم میهاد بابهام اصه واسهه یهه بهارم دسهت م بت,دسهت پدرانهه رو سههر مههن نکشههید

همیشههه بههین منههو نسههترن تبعههیم قایههل میشههد مگههه مههنم دختهرش نبهودم نسهترن تنهها نبهود اون مهادرش کنهارش بهود همین هور بابهام ولی من تنها بهودم همیشهه تنهها بهودم مهادرمم منهو تنهها م اشهتو رفهت.

و مهن تنها تر از تنها شدم ,مهادر نسهترن کهه از همهون روز اولهی کهه بهه نهوان مهادرم شهناختمک بها مهن پهدر کشهتگی داشهت و مهن اصه دلیهل ایهن رفتاراشهون رو رمان تسکین قلبم | نگین رستمی ۴ نمیدونم منکهه.

رمان تسکین قلبم :

حتهی یهه بهارم بههک بهی احترامهی نکهردم بگه ریم حتمها تقهدیر منم اینبوریه و باید باشه… کولمو تو دستم جها بهه جها میکهنم و خهدا خهدا میکهنم کهه مامهان افسهانه منهو نبینهه و مهزارش بیهرون رفتنمهو بهزاره که دسهت.

بابهام کهه بهازم منهو بهه بهاد کتک بگییره. امر هم ازشهون اجهازه میگهرفتم ق عها نمیزاشهتن بیهرون بهرم په تنها راهک این بود دزدکهی بیهرون بهرم پهاورچین پهاورچین ک شهامو از تهو جها ک شهی برمیهدارمو تهو حیهاش.

میشوشهم بعهد از اینکهه از خونهه خهار میشهم یهه ن راحت میکشهمو د بهرو کهه رفتهیم بهدو بهدو بهه سهمت ایسهتگاه اتوبهو رفهتم اتوبهو هنهوز نیومهده بهود.

خداروشهکر یهه دیقهه بعهد اتوبهو رسهید و بعههد از اینکههه کههارن کشههیدم روی یکههی از صههندلی ههها کههه کنههار پنبههره بههود نشسههتم ,هنههدزفریمو از تههو کولههه م در میههارمو بههه موشههیم وصههل میکههنم و میههزارم تههو موشههم تهها صههدای کههر کههر اتوبههو و حرفههای بقیههه ی مسههافرا رو نشنوم و یه اهنگ پلی میکنم…

تسکین قلبم :

در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خبالت از چشم تو م یه کردم از خود چه بی خود می کند نگاه تو هی میبرد صبر مرا مبنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین ,حا مرااااا از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم دریا بشی زیبای من غر نگاهت میشوم مغرور نشو جانان من حاگ که د در دست توست رمان تسکین قلبم | نگین رستمی ۵ منکه به تو رو میزنم تنها به شو دیدن تووووو دیواااانه مرا به دست کی سشردی؟

دیوااااانه رفتی مرا با خود نبردی دیواااانههه مرا به دست کی سشردی دیواااانه رفتی مرا با خود نبردیییی این ح شد زندان من این درد شد درمان من رویای تو پایان ندارد قلبم بلند پرواز شد از چشم تو اغاز شد ترسی از این طوفان نداااارم از دریا نتر …….

رضا بهرام)دیوانه( وای خهدا مهن اااااااشهق اهنهگ ههای رضها بههرام هسهتم واقعها صهداش بههم ارامک میده و من هر بار که اشوبم با صدای رضا بهرام ارامک میگیرم همهین ایسهتگاه بایهد پیهاده میشهدم تها کافهه ای کهه بهاران ادرسشهو داده بهود زیاد فاصهله نداشهتم بعهد از پهنن مهین بهه کافهه ی مهورد ن هر رسهیدم وارد کهه شهدم بهوی قههوه ادمهو مسهت میکهرد چشهم ( دانلود رمان تسکین قلبم ) چرخونهدم تها بهاران رو ببیهنم کهه بههرام دسههت تکههون داد واقعهها بههاران جههای دنبههی رو بههرای نشسههتن انتخههاب کرده بود.

دانلود رمان تسکین قلبم نسخه اندروید :

نزدیکک که شدم بلنهد شهدو سه ت منهو بغهل کهرد و منهو تنهد و تنهد ماچ میکرد بعد اینکه کامل منو ت مالی کرد رضایت داد. باران:وای تسهکین جهونم خیلهی دلهم بهران تنهگ شهده بهود میهدونی کهه چنهد وقته ندیدمت بقم دلم بران لک زده بود رمان تسکین قلبم | نگین رستمی ۶ من:هوی باران صب کن ن بگیر زیهزم مهنم دلهم بهران تنهگ شهده بهود بهی معرفت نمیگی که من از دار دنیا فق تورو دارم باران:فههدان بشههم خههواهری حههق داری میههدونم ولههی بخههدا بخههاطر کههار بابههام مببور بودیم ایهن چنه. دانلود رمان تسکین قلبم .

د مهدن رو تهو شهیراز باشهیم خهب ببخشهید دیگهه تنههان نمیزارم خیالهت تخهت خهودم ور دلهتم , خهوب تعریه کهن ایهن مهدن چیکهار ا کردی؟ من:یهه اهههی کشههیدمو م ههتم کههه مهن همههون زنههدمی تکههراری رو دارم همههون حسرتا همون بی م لیا زندمی من تعری ی نداره باران بهاران:الهی قربونهت بهرم خهواهرم ناراحهت نبهاش میگه ره خهدا خهودش جهای حق نشسته جواب همه ی کاراشونو میده زیزدلم من:بیخیا ملم ,خودن بگو چیکارا کردی زیزم؟ باران:واااای تسکین ارمینو که یادته؟ من:مگه میشه پسرخاله.

تهو یهادم نباشهه کهه اشهق و دلباختهه اشهی خهب بگهو حاگ ببینم چی شده که انقدر ذو کردی؟ باران:یه ه ته قبل اینکهه برمهردیم تههران خالهه م بها مامهانم تمها مرفهت کهه میخههوایم بههرای امههر خیههر بیههایم ,

دانلود رمان تسکین قلبم :

ببههین بههاران همههه ی د اهههام مسههتباب شههد دیگه داره واسه همیشه ارمین ما من میشهههه. من:خداروشههکر زیههزم بخههدا خیلههی خوشهه ا شههدم بههران انشههاهلل همیشههه خوش ا و خوش خبر باشی خواهری بههاران:ممنونم شههقم خههودتم همین ههور. خههب بیهها یههه چیههزی سهه ارش بههدیم منکه یک ریز حرف زدم بران ههردو مهون دوتهها کیهک و دوتهها قههوه سه ارش دادیهم بعهد از اینکهه تمهومک کهردیم یکهم دیگهه بها بهاران مه زدیمهو مهن برمشهتم.

خونهه اخهه بایهد زودتهر رمان تسکین قلبم | نگین رستمی ۷ میرفتم کهه بابها ن همهه از همهه مههم تهر مامهان افسهانه چهون امهه میدونسهت واوی بود کلیهد انهداختم و وارد خونهه شهدم خداروشهکر هنهوز برنگشهته بهودن بهدو بهدو خودمهو بهه اتهاقم رسهوندم و لباسهمو بها یهه تونیهک ابهی و یهه شهلوار برمهودای مشکی وض کردمو از اتاقم رفتم بیرون وارد اششزخونه کهه شهدم هیشهکی اونبها نبهود واقعها تعبهب داشهت کهه ایهن سهها ت از روز مامههان افسههانه خونههه نباشههه.. رفههتم سههراغ یخچهها و یکههم اب خوردم.

واسه ناهار ماکارونی درسهت کهردم همیشهه و هده ههای نههار وشهام رو خهودم میشخههتم و همین ههور کههارای خونههه رو خههودم تنهههایی انبههام میههدادم مامههان افسهانه و نسهترن اصه بههم کمهک نمیکهردن نسهترن میگ هت کهه در داره و میرفهت تهو اتهاقک مامهان افسهانه ههم کهه امهه مهن انبهام نمیهدادم منهو بهه دسهت کمربنهد بابهام میسهشرد ولهی ال هق بهرای خهودم کهدبانویی شهده بهودم خوش به حا شوهرم خخخخ خیا باطل کی میاد منو بگیره اخه… غ ا تقریبا امهاده بهود یکهم سهاگد شهیرازیم.

دانلود رمان تسکین قلبم نسخه آیفون :

درسهت کردمهو م اشهتم تهو یخچها در همین حین در باز شد و نسترن اومد نسترن:تسکین. دانلود رمان تسکین قلبم ..تسکیییین من:بله خوش اومدی خسته نباشی نسترن:مرسی ناهار چی داریم؟مردم از مشنگی؟ منم م تم که ماکارونی نسههترن اشههق ماکههارونی بههود بخههاطر همههین حرفههی نههزدو رفههت تههو اتههاقک نسترنم ماهه مامهانک بهود اونهم زیهاد بها مهن میونهه ش خهوب نبهود اونهم بهد نق بود هه… رمان تسکین قلبم | نگین رستمی ۸ رفهههتم سهههمت اتههها خوابمهههو موشهههیم.

رو از روی میهههز ارایشهههم برداشهههتمو همینبوری الکی برنامه هارو باگ و پایین میکردم صدای مامان افسهانه خبهر از اومهدنک رو میهداد موشهبم رو م اشهتم سهر جاشهو رفتم پایین. مامان افسهانه رو مبهل نشسهته بهود و بها موشهیک ور میرفهت مهنم سه م دادم و ماههه همیشههه بههی جههواب مونههد رفههتم تههو اشههشزخونه کههه م ههت:میزو بچههین بابان امروز واسه ناهار نمیاد چیهزی نگ تمهو میهزو چیهدم رفهتم بهاگ کهه نسهترن رو صهدا بهزنم بیهاد نهارشهو میل کنه. از پله ها بهاگ رفهتم یهه تقهه ای بهه در زدم کهه ههی صهدایی نشهنیدم دسهتگیره رو چرخونهدم و خهودم وارد شهدم نسهترن انقهدر غهر موشهیک بهود که اص متوجه ی من نشد م تم:

دانلود رایگان رمان تسکین قلبم pdf :

نسترن بیا میزو چیدم نهارتو بخور مرسنه ای نسترن:بهت یاد ندادن در بزنی؟ من:در زدم جواب ندادی نسترن:جواب ندادم که ندادم دلیهل نمیشهه کهه هین مهاو سهرتو بنهدازی بیهای تو هیچههی نگ ههتم نبایههد بهونههه دسههتک میههدادم اومههدم بیرونههو در بسههتم رفههتم پایین مامان افسانه:نسترن کو؟ من:اگن میاد دیگه حرفی زده نشهد و مهنم نشسهتم سهر میهزو شهرو کهردم بهه خهوردن مهن اشق دست پخت خودم بودم ال هق کهه خیلهی خوشهمزه شهده بهود بعهد چنهد رمان تسکین قلبم |

نگین رستمی ۹ مین نسترن ههم اومهد مونهه ی مامهان افسهانه رو بوسهید و م هت:وای مامهانی خیلی خستم امروز کلی جزوه نویسی داشتیم مردنم درد مرفته مامههان افسانه:خسههته نباشههی خوشههگلم الهههی فههدان بشههم زیههزم چشههم بدخواهان کوربشین غ اتو بخور هه بدخواه؟به در م ت کهه دیهوار بشهنوه مهن کهه میهدونم من هورش منهه اخهه کی بد خواهرشهو

میخهواد نمیهدونم اینها چهرا انقهدر از مهن متن هرن خهدا جهون اخه چرا باید حق من ایهن باشهه چهرا بایهد کهل زنهدمیم مهن ت قیهر بشهم بایهد زنهدمیم ه اب باشهه اشهتهام کهور شهد بخهاطر همهین دیگهه نتونسهتم بخهورم ظرفمو م اشهتم تهوی ظهرف شهویی تها وقتهی کهه اونهاهم غ اشهونو تمهوم کهنن بشهورم نسهترن غ اشهو تمهوم کهرد بهی ههی حرفهی بلنهد شهدو رفهت مامهان افسانه هم نصه و نیمهه غ اشهو و کهرد اخهه تهو رژیهم بهود کهه ههیکلک رو فرم باشه ال هق ههیکلک خیلهی قشهنگ بهود اصه بهه سهنک نمیخهورد مامهان افسانه قهد بلنهدی داشهت و چشهم رنگهی و لهب و دههن متناسهب که قشهنگ بود اما نمیدونم چرا اخ قک با من بد بود.

رمان تسکین قلبم pdf :

و اص دلیلک رو نمیدونم. ظههرف ههها رو شسههتم و اشههشزخونه رو مرتههب کههردم نسههترن و مامههان افسههانه رفته بودن تو اتاقاشون منم رفتم تو اتاقم کم کم چشام داشت مرم مهی شهد کهه بها صهدای جیها مامهان افسهانه.

سهرجام نشستم بهدو بهدو از اتهاقم رفهتم بیهرون دیهدم کهه مامهان افسهانه وسه سهالن افتههاده بههود و جیهها و داد میکههردو خودشههو میههزد رفههتم جلههو دستاشههو مههرفتم ولی اون همینبوری مریه و زاری میکرد نسهترن از اتهاقک بیهرون اومهد اونهم ماهه مهن ترسهیده بهود و از هیچهی خبهر نداشت مامان افسانه م هت بهدبخت شهدیم دارایمهون رفهت کهل زنهدمیمون نهابود شهد وای خدا چه خاکی بهه سهرم بریهزم اخهه ایهن چهه مصهیبتی بهود خهدایا چیکهار کنم رمان تسکین قلبم | نگین رستمی ۱۰ نسترن م هت مامهان چهی شهده چهرا اینبهوری میکنهی خودتهو چهی شهده اخهه چرا چیزی نمیگی؟ مامان افسانه با بی حالی لب زد:ب..ا…. دانلود رمان تسکین قلبم .

با.ن نسترن:بابام چی؟بابا چیزیک شده؟ مامان افسانه:بابان رو بازداشت کردن م تن این جمله کهافی بهود بهرای ریهزش اشکام.اشهکام بهی مهابها مهی رخهتن و اختیارش دسهت مهن نبهود داشهتم خ هه مهی شهدم درسهته بابهام منهو دوسهت نداشت ولهی مهن اونهو دوسهت داشهتم بیشهتر از جهونم دوسهتک داشهتم بابهام سابقه نداشت.

قصر رمان :

که واسه نهار نیاد خونه ولی امروز نیومد داشهتم خ هه مهی شهدم نسهترن تهو شهوس بهود مامهان افسهانه همچنهان زجهه میزد با هق لب زدم:چرا اخه مگه بابای من چیکار کرده مامان افسهانه:اون مهردی کهه باههاش شهریک بهوده سرشهو که ه م اشهته کلهی بهدهی واسهه فربهد)بابامت مداشهته و رفتهه مها از دار دنیها ایهن خونهه رو داریهم که باید ب روشیم چون کارخونه رو هم از دست دادیم دنیهها دور سههرم میچرخیههد بابهها اشههق کارخونههه بههود ماههل ن هه بههود بههراش.

امکان نداشت غیر ممکن بود این دیگه چه مصیبتی بود قلبم اتیک مرفت من نمیتونستم غم غصه ی بابام رو ببینم در همههین حههین زنههگ در رو زدن بهها کرختههی از جههام بلنههد شههدم کههه چهههره ی اقای نعیمی تو اف اف نمایان شد اف اف رو زدم اقای نعیمی وکیل بابام بود همین ور رفیق ش یق بابام در سالن باز شد و اقهای نعیمهی بها چههره ای مرفتهه و شهونه ههای افتهاده اومهد تهو کهه مامهان افسهانه هبهوم بهرد سهمتک و بها چشهمای اشهکی م هت: فربهد رمان تسکین قلبم | نگین رستمی ۱۱ کباست ؟

اقای نعیمهی تروخهدا بههم بگهین اگن مهن بایهد چهه خهاکی بهه سهرم بریزم تکلی منو دخترم چی میشه؟ تهو همهین مهوقعیتم فکهر خودشهو نسهترن بهود مهن بهه درس فکهر حهها و روز بابام و نداشت حی اون شقی که بابام نسبت بهک داره اقای نعیمی:حا فربهد تعری هی نهداره پسهر اون مهردی کهه ازمهون طلهب داره از فربد شکایت کرده همهه ی طلبشهو یهک جها میخهواد. اون شهریک نهامردش تهو زرد از اب در اومد اون کاافت واسه ما و اموا فربد دندون تیز کرده بود مامان افسانه:اگن ما این همهه پهو رو از کبها بیهاریم اقهای نعیمهی بههم بگهین یه حرفی بزنین اقهای نعیمهی:واگ چهی بگهم تها تمهوم بهدهی رو پرداخهت نکنهیم فربهد اون تهو میمونه داشتم

ادامه قسمتی از متن:

دیونه میشدم سرم مر مرفته بود مامان افسانه :اقای نعیمهی ایهن طلهب کهاره کیه؟کهدوم از خهدا بهی خبریهه کهه مارو اینبوری اگخون واگخون کرده اقههای نعیمههی :فربههد و اون شههریک از خههدا بههی خبههرش قههرار بههود ۳۰ درصههد از سههام شهرکت رو بها اقهای تهرانهی ب روشهند اون کاافهت بهی خبهر از فربهد پهو رو از تهرانههی مرفتههه بهها دوز کلههک کارخانههه رو هههم بههه پههو تبههدیل کههرده و در رفته نگو این همه سا نقشه داشته و با برنامه پیک رفته. با حها زار راه اتهاقمو پهیک مهرفتم وارد اتهاقم شهدم و در رو ق هل کهردم مغهزم اتیک مرفته بود و قلبم تیر میکشید داشتم دیونه می شدم این همه مصهیبت بابهام بابهای مغهرور مهن اگن موشهه ی زندانهه رو تخهتم دراز کشیدمو پاهامو تهو خهودم جمهر کهردم انقهدر اشهک ریخهتم کهه نمیهدونم کهی خوابم برد رمان تسکین قلبم | نگین رستمی

۱۲ چشامو باز کردمو به سها ت نگهاهی انهداختم سها ت ۴ صهب بهود بها یهاد اوری ات اقای دیهروز اه از نههادم بلنهد شهد اق خهدا جهون اخهه چهرا غهم غصهه ی مهن تمهومی نهداره مهن کهه فقه از دار دنیها بابهامو دارم درسهته اون منهو نمیخهواد درسههته از مههن متن ههره ولههی مههن دوسههک دارم مههن اشقشههم اصهه نمیخههوام زبهونم گ ب یهی سهرش بیهاد غهم هالم رو دلهم بهود و کهاری از دسهتم بهر نمهی اومد راه سهروی بهداشهتی رو در پهیک مهرفتم وضهو مهرفتم سهباده.

ادامه متن رمان :

ام رو انهداختم چادر س ید مل ملیم رو سهر کهردم بعهد از اینکهه نمهازم تمهوم شهد شهرو کهردم به راز و نیاز با خدا خدا جونم خهدای مهربهونم ازن کمهک میخهوام بهازم مهن اومهدم پهیک خهودن ,میدونی کهه مهن چقهدر تنههام میهدونی کهه حتهی بابهای خهودم از مهن متن هره ولی من دوسک دارم نمیخوام غهم رو دلهک باشهه خهدا جهونم یهه راههی پهیک روم بهزار کمکهم کهن خهودن بهه دادم بهر مهن حاضهرم سهختی بکشهم ولهی بابام و نسترن چیزیشون نشه بههه صههورتم دسههت زدم کههه از اشههک خههی خههی شههده بههود نمیههدونم چههرا اشکای مهن تمهومی نداشهت مهن کهل زنهدمیم رو فقه اشهک ریخهتم نمیهدونم.

چرا کور نمیشم سباده ام رو جمهر کهردم و چهادرمم تها کهردم و هردوتاشهو مداشهتم تهو کمهدم از اتها رفهتم بیهرون نسهترن و مامهان افسهانه خهواب بهودن مهن راه حیهاش رو پههیک مههرفتم هههوا کههم کههم داشههت روشههن مههی شههد رو تههاب اهنههی دو ن ههره نشستم اون م وطهه بها نهور چهراغ روشهن تهر بهود خنکهی ههوا کهه بهه پوسهتم میخورد ح خهوبی بههم دسهت میهداد سهرمو بهه پشهتی تهاب تکیهه دادم کهه نمیدونم اص کی خوابم برد با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم افتاب با شدن تمام می تابید دانلود رمان تسکین قلبم

منبع:یک رمان

نام رمان: تسکین قلبمنویسنده: نگین رستمیژانر: عاشقانهتعداد صفحات: ۱۹۰دانلود نسخه pdfدانلود نسخه اندروید apk دانلود نسخه آیفون epubحذف رمان/ مغایرت با قوانینآموزش دانلودکانال و گروه تلگرامپیج اینستا گراماپلیکیشن

دانلود رمان ۱۱۱

دانلود رمان تسکین قلبم , رمان تسکین قلبم , رمان تسکین قلبم pdf , رمان تسکین قلبم apk , رمان تسکین قلبم ایفون , رمان تسکین قلبم اندروید , تسکین قلبم , دانلود رمان عاشقانه تسکین قلبم , رمان عاشقانه تسکین قلبم ,

The post دانلود رمان تسکین قلبم ⭐️ appeared first on قصر رمان.

محتوای کامل رو هنوز مشاهده نکردید از اینجا وارد شوید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا