آخرین مطالب

رمان صیغه استاد پارت ۲۰

نفس اسوده ای کشیدم دستمو روی دستش که دور تنم حلقه شده بود گذاشتم و گفتم
بخوابیم اما اون با سوالی که پرسید منو واقعا شوکه کرد

_ تو فکر می کنی دارم به گیتی خیانت می کنم ؟
سعی کردم حلقه دستاشو از دورم کمی باز کنم تا بتونم به سمتش بچرخم اما نمی شد و گفت
_ همین طوری بمون

شما بهش خیانت نمی کنی شما عاشق شی هردختری آرزوشه شنا عاشقش باشی
اما دوباره زمزمه می کرد

_ اما من دارم با یکی دیگه می خوابم دستش رو نوازش کردم و گفتم اگه گیتی خانومم همین قدر که شما عاشقشی عاشق تون باشه راضی نمیشه تمام عمرتون رو با سرکوب کردن نیازتون با تنهایی و حال بد بگذرونید حضور من اینجا هیچ تاثیری روی عشق و علاقه تون رو گیتی خانوم نداره من فقط مثل یه اسباب بازی که برای رفع نیاز تون اینجام

عشق و احساسی بین ما نیست درک میکنه خودشو بالا کشید و روی صورتم رو بوسید و گفت
_حق با توئه درک میکنه…..

استاد یا همون هامون خیلی زود به خواب رفت

و من با چشمای باز توی اون تاریکی به دیوار خیره شدم

با حلقه ی دستای مرد کناریم دور تنم و اون همه نزدیکیش و پخش شدن نفس های داغش روی گردنم باعث می‌شد خواب از سرم بپره

کدوم دختری می تونست جلوی همچین مردی طاقت بیاره کی میتونست عاشقش نشه کی میتونست افسار دلشو طوری بگیره که یه موقع پاره نشه؟

احساس میکردم من به حضور این مرد کنارم عادت کردم ساعت ها فکر کردم به خودم به این آدم به اینکه آیندمون چی میشه به اینکه تا کجا قراره ادامه بدیم اما به هیچ جایی نرسیدم….

با زمزمه کسی کنار گوشم سعی کردم بفهمم چی داره میگه

_از وقتی پا تویه این خونه گذاشتی احساس می کنم زنده ام دارم زندگی می کنم ممنون که اومدی ممنون که قبولم کردی…

تا بخوام حرفا رو آنالیز کنم و چشمام رو باز کنم در اتاق بسته شد باورش برام سخت بود یعنی این حرفارو استاد زده بود به من؟

با این حرفهایی که شنیده بودم با حال خوشی از خواب بیدار شدم روی تخت نشستم دستی به موهام کشیدم و مرتب شون کردم
از امروز میخواستم یه زندگی جدید شروع کنم درسته این زندگی که توش بودم این خونه به اجباز بوده اما قرار نیست که تا آخر عمرم به خاطر این اجبار خودم و عذاب بدم و خود خوری کنم منم باید زندگی کنم یا نه؟

جلوی آینه نشستم موهامو شونه کردم و دورم باز گذاشتم
لباسمو عوض کردم یه لباس مرتب تر که استاد دوست داشته باشه…

باید روی اینم تمرین می کردم که دیگه بهش استاد نگم
چون عصبانی میشد

دوست داشت که هامون صداش کنم ‌یه ابی به صورتم زدم دوباره پشت میز آرایش نشستم و کمی به خودم رسیدم به صورتم رنگ و رو دادم دیگه نمی خواستم مثل مرده ها توی خونه این ور اون ور بر

از پله‌ها پایین رفتم استاد توی آشپزخونه مشغول درست کردن صبحانه بود
وقتی که سلام دادم به سمتم چرخید و با دیدنم نگاهش به سر تا پام دوخت و با سرحالی گفت

_ این شد
اینطوری بهتره همیشه اینطوری به خودت برس وقتی که لباس خوب میپوشی موهاتو خوب درست می کنی به صورتت میرسی یعنی به خودت ارزش و بها میدی یعنی تنت یعنی خودت برات مهمه

همیشه اینطوری باش…

سرمو تکون دادم و کنارش ایستادم شیشه مربا رو از دستش گرفتم و گفتم من آماده می کنم با یه لبخند لیوان چایی رو برداشت و پشت میز و منو به تماشا نشست

چون میدونستم داره نگاه میکنه مضطرب می شدم حال و هوام حال و روزم فرق کرده بود زیر نگاه این آدم انگار که ذوب می شدم استرس می گرفتم حتی قلبم به تپش می افتاد به هر سختی میز صبحانه را آماده کردم و درست روبروش نشستم

هنوز درگیر نگاه کردن به من بود اولین لقمه رو به سمتش گرفتم و گفتم بفرمایید وقتی از دستم گرفت و توی دهنش گذاشت سر به زیر شدم لیوان‌چایی خودمو روی میز کمی جابجا کردم رو بهم گفت

_امروز باهم کلاس داریم اما کلاس تو ساعت یازده و نیم من میرم درست سر موقع می گم یکی بیاد دنبالت بیارتت دانشگاه

فقط حواست به من باشه باور کن از اون کتاب و جزوه‌ای که دستته من‌تماشایی ترم
به فکر من نیستی به فکر گردن خودت باش انقدر که همش می کنی توی کتاب میترسم بشکنه یا اتفاقی براش بیوفته!

از این که اینطور شده بود نتونستم خندمو کنترل کنم آهسته خندیدم خندیدم اون ازجاش بلند شد و گفت

_من دیگه میرم به گیتی برس همه چیزش و اوکی کن یادت نره

چشم گفتم اون از خانه بیرون رفت بعد یه صبحانه حسابی سراغ گیتی خانم رفتم کنارش نشستم باهاش کلی حرف زدم و اون فقط نگاهم کرد

نمی دونستم که چطور این اتفاق براش افتاده اما هرچی که بود خیلی عذاب آور بود واقعا سخت بود من خودم نمیتونستم تحمل کنم این زن بیچاره چند سالی میشد که اینجا گوشه این تخت افتاده بود و فقط نگاه میکرد.

The post رمان صیغه استاد پارت ۲۰ appeared first on رمان دونی.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا