آخرین مطالبرمان

دانلود رمان جنون انتقام

[تعداد: ۲ میانگین: ۳/۵]

دانلود رمان جنون انتقام

دانلود رمان جنون انتقام

جنون انتقام | شیرین بانو

نام رمان: جنون انتقام

نویسنده:شیرین بانو

ژانر: عاشقانه

خلاصه رمان جنون انتقام :

آرام دختر شادوسرخوش که درکنار پدرومادرش زندگی ساده وخوبی رو داره اما دست سرنوشت باعث میشه اونارو از دست بده ودر عوض با دایی

دانلود رمان وپسرداییش آشنا میشه ونمیدونه که پسر داییش چه نقشه ای …..

پیشنهاد ما:

دانلود رمان دختری که رهایش کردی

دانلود رمان سقوط نرم

دانلود رمان ارثیه ابدی

قسمتی از متن رمان:

‫‬نازی ازازدواجم خبرنداشت درکل هیچ کدوم از بچه های دانشگاه خبر نداشتن…خودم خواستم تا برگزاری مراسم کسی چیزی ندونه….فقط پری باخبربودکه
گفتم به کسی نگه اونم نگفت….یاشاربطرفم اومد..
یاشار:واو…چه بانوی زیبایی….ببخشید بانو تا بحال کسی بهتون گفته چشمای افسونگری دارید؟؟؟؟
نازی:یاشاررررررررررر….
یاشار:خانومی….برادرانه گفتم…حقیقت محضه…

دانلود رمان جنون انتقام :

لبخندی زدم واز هردو تشکرکردم و بعدازکسب اجازه از راهرو گذشتم و واردسالن شدم…..به محض ورود چشمام چارتا شد….آه از نهادم دراومد…..این چی بود
دیگه…پری ذلیل نمونی…..این چه جشنی بود گفتی بیام….دانلود رمانای که بی یاشار نشی نازی بااین جشن اجق وجقت…..صدای موسیقی کرکننده بودبااینکه بیرون اصلا
صدا نمیومداماداخل ازصدای بلندپرده گوشت به لرزه میافتاد…روبروم سالن بزرگی بودبانورپردازی فوق العاده زیباکه ناخداگاه به خلسه شیرینی
میبردت…..

دانلود رمان جنون انتقام :

سالن پراز میز وصندلیهای چیده شده بودوروی هرمیزمیوه وشیرینی بود….دانلود رمان وسط سالن روبرای رقصنده هاخالی گذاشته بودندوچند نفری
دختروپسرداشتن توحلق هم میرقصیدن….سربعضی ازمیزها هم دختروپسرهای جوون نشسته بودن وعشق بازی میکردن…وایی …وایی….من اینجا چه
میکنم….روم نمیشدبرگردم میدونستم نازی دلخور میشه…دوباره سالن روبراندازکردم

دانلود رمان جنون انتقام :

سمت راست باربزرگی بود باانواع نوشیدنی ها….سمت چپ میز
نامزدی زیبایی تزئین شده بودوکنارش میزبزرگی که پربود ازهدایای رنگ وارنگ…به طرؾ میز هدایا رفتم وکادوروتوی سبدی که رو میز بودوتوش
پرازپاکت های جورواجوربودگذاشتم…میزنامزدیش خیلی شیک وچشمگیربودبرای همین چندتا سلفی باهاش انداختم…به ساعت گوشیم نگاهی انداختم
هنوز ۷:۳۰ بود…دانلود رمان نفسی از سرآسودگی کشیدم و به طرؾ میزنوشیدنی ها رفتم….بادقت ووسواس یک لیوان شربت آلبالو برداشتم…هزارباربوکشیدموبانوک زبون
مزه کردم که چیزدیگه ای نباشه….

دانلود رمان جنون انتقام :

فاصله گرفت، پیشانیاش را بوسید سپس به آرامی گفت: – بگو چی شده پسرم؟ ماکان نفس

عمیقی کشید و سرش را به زیر انداخت. – پسر خودخواهت حسابی گند زده! آب گلویش را

قورت داد سپس شمرده شمرده همه دانلود رمان چیز را برای شهلاخانم تعریف کرد. در آخر میان بغض

دانلود رمان جنون انتقام :

بعدازاینکه خیالم راحت شد که شربته برداشتم وبه سمت یکی از میزها رفتم تابشینم وکمی آروم بشم…هنوز به میز نرسیده
بودم که یک چیزی محکم بهم خورد….شربت آلبالوازدستم افتادوروی کفش وگوشه ای ازلباسم ریخت…خودم هم داشتم به زمین میافتادم که دستای قدرتمند
دورکمرم حلقه شدوجلوی افتادنم رو گرفت…

قلبم تند میزد..اعصابم حسابی بهم ریخت… سربلندکردم…روبروم مردی قدبلندبااندامی ورزیده بود….ریشوسبیل
بلندو عجیبش مانع دیدن لبهاش میشد….

دانلود رمان جنون انتقام :

کت بلندمشکی وشلوارمشکی همراه یک پیراهن سفیدوکرواتی باخطهای سفیدومشکی…به چشماش نگاه کردم بالماسکه
مشکی زده بودتقریبا نصؾ صورت مخصوصا بینیش روپوشونده بودامارنگ چشماش مشکی بود یک مشکی عجیب….با صداش به خودم اومدم ومتوجه شدم
زمان زیادی دارم نگاهش میکنم…

دانلود رمان جنون انتقام :

خودموجمع وجورکردم وازش فاصله گرفتم….صداش هم عجیب بود انگار داشت با دهن پرحرؾ میزد…آهنگ صداش آشنا
بود…اما زمختی صداش عجیب بود….باعصبانیت بهش توپیدم….جلوی چشمت رو ببین…دانلود رمان گند زدی به لباسم…البته اؼراق کردم قبول دارم…چون لباسم وضعش
خیلی بدنبود…دستمالی جلوم گرفت…باؼیض ازدستش گرفتم ومشؽول پاک کردن لباس وکفشم شدم همین که کارم تموم شدوسرم روبالا آوردم دستی رو دیدم که
جلوم درازشده وتوش یک لیوان نوشیدنی….

دانلود رمان جنون انتقام :

همون مرد عجیب بود که برام نوشیدنی آورده بود…نگرفتم وبا عصبانیت گفتم خودم میرم بر میدارم…امادوباره
بااون صدای عجیب ودلهره آورش گفت بابت عذرخواهیه… باشک بهش نگاه کردم…دستمودرازکردم وجام روازش گرفتم وپرسیدم.
_ازاون غیرمجازاکه نیست؟؟؟؟؟خوشم نمیادازاین چیزا….

جوابم روندادفقط باحالت بانمکی سرش رو بالا انداخت ورفت….نفسم رومحکم بیرون دادم…خدایا این کی بود دیگه به سمت یکی از میزها رفتم وپشتش
نشستم…..داشتم پیست رقص ونگاه میکردم…دانلود رمان آهنگ ملایمی پخش میشدو دختروپسرها درآغوش هم میرقصیدن…نازی ویاشارهم اون وسط توبؽل هم بودن…

دانلود رمان جنون انتقام :

بودن…ولی من وسامیاربااینکه عقدهم بودیم فرسنگ ها باهم فاصله
داشتیم…..توفکربودم… با صدای کشیده شدن صندلی ازفکربیرون اومدم وبه صندلی کنارم نگاه کردم… پسری لاؼر اندام…قد نه چندان بلند موهای مدل جوجه
تیؽی….بارنگهای عجیب وغریب…ماسک سفیدوقرمز…کنارم روی صندلی نشسته بود….دانلود رمان چشمای سبزش آدم ویادقاتل های فیلمهای جنایی مینداخت…. لبخند
کجی روی لبش بود…توی جام راست نشستم ورو به پسره با صدای بلندگفتم…..

دانلود رمان جنون انتقام :

_بفرمایید؟؟؟امری بود؟؟؟
اون هم برای اینکه صداش روبشنوم همونطور بلندجواب داد:میخواستم ببینم لیدی افتخاریک دوررقصیدن روبه من میدن؟؟؟
بااخم وغیض جواب دادم:نخیر….اشتباه اومدید….سرمیز دیگه دنبال پارتنر بگردید….بنده اهلش نیستم…..
پسر:خیل خوب بابا نزنیمون….دعوی نداره بگو نمیرقصم……تحفه….

دلم میخواست جوابش روبدم اماترجیح دادم باهاش کل کل نکنم…چنان جواب داده بودم که بیچاره گرخیدوازسرمیز بلند شد….ازحرص وعصبانیت زبونم به حلقم
چسبیده بود…نوشیدنیموبه لبم چسبوندم

دانلود رمان جنون انتقام :

ویک نفس بدون اینکه طعمش رو بفهمم خوردم وقورت دادم….وقتی از گلوم پایین رفت،گلو ومعدم سوخت تازه فهمیدم دانلود رمان
چه گندی خوردم…ترسیدم…خیلی ترسیدم….تومهمونی که کسی رو نمیشناختم….

نمیشناختم…..بانوشیدنی که برای اولین بار خوردم….وحشت کردم…به خودم دلداری دادم با
یک پیک چیزی نمیشه…نگاهی به لیوان کردم از پیک بزرگتره که…ای خدا…باخودم زمزمه کردم:من که نوشیدنیمو چک کردم……..
اما یادم اومد اون مرد که بهم خورد،نوشیدنی دیگه ای برام آورد…..لعنت به من….لعنت…نبایدازش میگرفتم….لااقل نباید میخوردم

دانلود رمان جنون انتقام :

میخوردم…..احساس کردم گرمم
شده….ضربان قلبم بالا رفته بود…چشم چرخودم تا نازی روپیداکنم وازش کمک بخوام اما هرچه نگاه کردم ندیدمش…دیگه چشمام هم داشت تارمیدید….ترسیده
از جام بلند شدم وازسالن خارج شدم….

به طرؾ پله ها رفتم….اصلا برام قابل قبول نبود با کمی نوشیدنی به این روز بیفتم….یعنی انقدربدنم ضعیف
وحساسه….میخواستم پالتوم وبپوشم وبرم خونه…دانلود رمان ازپله ها بالا رفتم ووارد اتاق شدم….پاهام سنگین شدن….سرم شدید گیج میرفت…یک قدم به طرف تخت
برداشتم اما تعادل نداشتم….داشتم سقوط میکردم که دستی بین زمین وآسمون گرفتم

دانلود رمان جنون انتقام :

دستی قوی ومحکم دورکمرم حلقه شد…به طرفش برگشتم…چشمام درست نمیدید….هاله ای تارروی چشمام بود…صورتش رو نمی دیدم… فقط سایه ای ازیک
مردمیدیدم….گرمای نفساش توی صورتم پخش میشدوحس لذت بخشی بهم میداد….بی دلیل میخندیدم….صداش رو انگار از دوردست میشنیدم….کنار گوشم

زمزمه میکرداما من دور میشنیدم….میفهمیدم امازمان ومکان رو درک نمیکردم…دانلود رمان.احساس گرما می کردم…..احساس لذت تاپوست واستخونم نفوذ
میکرد….گرم میشدم…آتش میگرفتم….صدای ناله ای توی گوشم اکو میشد …….اما درک نمیکردم چیه

دانلود رمان جنون انتقام :

چیه؟؟؟مغزم هنگ کرده بود….مثل آدمی که توی خلع
باشه…..مغزم دستور نمیداد…هیچی از موقعیتم درک نمیکردم…….. چیزهایی رومات وکم جون میدیدم وبی اراده کارهایی میکردم که نمیفهمیدم…..صدای جیغ
های گوش خراشی توی سرم بود اما نمی فهمیدم ازکجاست… دانلود رمان بادردی که به یک باره توی تنم پیچیدچشمام بسته شد وتاریکی مطلق……

دانلود رمان جنون انتقام :

باسردرد شدیدی چشمام روبازکردم….دستموروی پیشونیم کشیدم…….کمی طول کشید تا موقعیتمودرک کنم…. روی تخت بودم تویک اتاق نا شناس ؟؟؟؟به
سرعت از جام بلند شدم که دردبدی توی کمرم وزیردلم پیچید…..انقدردردش زیادبودکه ناخودآگاه جیػ کشیدم…..صدای بلندآهنگ مثل طبل توسرم
میکوبید…..ازوضع خودم شوکه شدم…

برهنه بودم وروی دانلود رمان بدنم آثارکبودی بود……یادم اومد….من نوشیدنی خوردم…اومدم بالاواون سایه….ازچیزی که توذهنم
بودلرزشدیدی تو تنم افتاد خدایا….نه امکان نداره…..لکه های خون روی روتختی روایت وحشتناکی ازلحظه های بیخبریم میکرد… نه این حقیقت
نداره…خدایا…خدایا…من شوهردارم…..ازترس ووحشت جیغ کشیدم

دانلود رمان جنون انتقام :

دروغه….دروغه….نگاه لرزونم رو به اتاق انداختم…هرتیکه لباسم یکجا افتاده
بود…چشمام پروخالی میشد…اشک امانم نمیداد…. باورش برام سخت بود…سرم سنگین بود…حس آدمی روداشتم که درحال سقوط ازبلندیه….ازتخت پایین
اومدم…تند تندوهیستریکی بادستای لرزون لباسام رو پوشیدم…باید میرفتم…بایدفرارمیکردم….ازاین اتاق شوم…ازاین خونه ی وحشت….کمرم ودلم عجیبدانلود رمان

دردمیکردانقدرکه گاهی توانم رومیبریدوروی زمین مینشستم اما دوباره بلند میشدم ولباسام رویکی یکی میپوشیدم….پالتوم روازکمد بیرون کشیدموپوشیدم….شالم
روهم سرم انداختم…هزاربارلباسام ازدستم افتادودوباره برداشتم تعادل نداشتم هنوزشوک بودم

دانلود رمان جنون انتقام :

بودم….گوشیم روی تخت کنارمتکا بودبرداشتم وتوی کیفم
انداختم……همزمان که کارهام روانجام میدادم اشکهام هم روی صورتم رون بود….اصلا مگه میشه اشک نریخت….بایدازگریه کوربشم….خدایا…من خیانت
کردم…به شوهرم…به روح باباومامان….به دایی مهربونم….

دادزدم خداااااااا…..ملحفه روی تخت رو جمع کردم تاکردم وبزورتوی کیفم جادادم…

به طرف دررفتم ودستگیره روپایین دادم…دانلود رمان درقفل بود….آه ازنهادم دراومد….بامشتهای بی جون به درکوبیدم وسرم رو روی در گذاشتموزمزمه کردم
خدایا…..هستی…

دانلود رمان جنون انتقام :

پشت به درکردموبهش تکیه زدم دیگه توان ایستادن نداشتم…سرخوردم وروی زمین نشستم ،چشمام بستم وفریادزدم:خدااااا…منوببین….انقدر
صدای آهنگ بلندبودکه صدام به اونوردرنمیرسیدچه برسه به خدا…… به ساعت نگاه کردم ۱۱:۳۰ بود…………وای خدا کمکم کن….کمکم کن….همین موقع چشمم به کلیدی افتادکه کنار پایه تخت افتاده بود….باعجله از جام بلندشدم….چنان کمرم تیر کشیدکه لحظه ای نفسم قطع شد…چند تا نفس عمیق کشیدم وآروم
آروم به طرف کلید رفتم…

دانلود رمان جنون انتقام :

رفتم…بااحتیاط خم شدم وازروی زمین برداشتمش….به طرؾ دررفتم وکلیدوتوی قفل چرخوندم….دربازشدومن ازاون اتاق شوم بیرون
اومدم…..آهسته راه میرفتم میترسیدم دوباره دل وکمرم درد بگیره..ازپله هاپایین اومدم همه داشتن میرقصیدن وچراغ ها خاموش بودوفقط نورهای رنگی
فضاروروشن میکردازساختمون خارج شدم..دانلود رمان..توباغ هم عده ای زیرآلاچیق ها توبؽل هم بودن…هیچ کدوم حال طبیعی نداشتن….جلوی دررسیدم…چشمم به
نازی ویاشارافتادکه داشتن ؼذاروتحویل میگرفتن وبا خدمتکاراصحبت میکردن…

دانلود رمان جنون انتقام :

میکردن….نازی تا منو دید به طرفم اومد….باتعجب نگام کردوپرسید.
نازی:آرام تونرفته بودی؟؟؟پس کجا بودی دختریهوؼیبت زد؟؟؟چرااین ریختی شدی؟؟؟لبت چی شده؟؟؟چشمات چراانقدرقرمزه؟؟؟ببینمت….تو…توگریه
کردی؟؟؟چی شده؟؟؟؟آراممممممممم؟؟
چی باید جواب میدادم وقتی خودم هم هنوز نمی دونستم دانلود رمان تو این چندساعت چی بسرم اومده…..بؽض به گلوم چنگ میزد….اشک پشت پلکم بود وپلک زدنی کافی
بود تااشکم بریزه….بزور لب زدم

دانلود رمان جنون انتقام :

_حالم بد بود بالاتواتاق خوابیدم…اما….امابهترنشدم میخوام برم خونه….
نازی:ولی شام نخوردی….شاید از گرسنگیه….شام بخوری بهتر میشی…
سری تکون دادم:نه…نه….میخوام برم گرسنه نیستم…..حالم اصلا خوب نیست….

واقعا حالم خراب بود….نمیتونستم روپاهام وایستم دانلود رمان داشتم سقوط میکردم که پری محکم تو بؽل گرفتم وبلند یاشارو صدازد….یاشارباسرعت به طرف مااومدووقتی
منو تواون حال دیدباتعجب پرسید.

یاشار:نازی…چی شده؟؟آرام….آرام خانم!!!!توکه خوب بودی چی شدی؟؟؟
نازی:ا ه…یاشار بیا کمک الان دوتایی میوفتیم روزمین…میبینی حالش خوب نیست کمک کن ببریمش توی ماشین ببرمش خونه…
یاشار:به نظرم بهتره ببریش دانلود رماندرمانگاهی،بیمارستانی چیزی…اوضاش خیلی خرابه….

دانلود رمان جنون انتقام :

روی صندلی عقب دراز کشیدم…تودلم رخت میشستن…حالت تهوع داشتم….سرم گیج میرفت….اینا یک
طرؾ دردی که هرلحظه یاد آوری میکرد که خیانتی بزرگ کردم وسزاوارمرگم ازطرؾ دیگه روح وجسمم رو داؼون میکرد….چه کنم چه کنمی که به سراؼم
اومده بودداشت دیونم میکرد…..جواب دایی…جواب سامیار…خدایا سامیار…دوستش دارم…..عاشقشم….اما من دیگه تموم شدم ….مطمئنم سامیار بفهمه اولین
کاری که میکنه طلاقه….طلاقم میده…آخ خدا بی سامیار میمیرم

میمیرم…..دایی از خونه بیرونم میکنه…آواره میشم.. حتی پری هم بفهمه بامن قطع رابطه
میکنه…..همین نازی هم بفهمه میگه تو که انقدر بی جنبه بودی نمیومدی…نازی نمی دونه من شوهر دارم بفهمه چی میگه….خدایا چه ؼلطی کردم …دانلود رمان .کاش
حواسم رو جمع میکردم….با صدای نازی به خودم اومدم….

دانلود رمان جنون انتقام :

نازی:آرام جان پاشو کمکت کنم بری تو خونه ….اگر هم میخوایی زنگ درو بزنم داییت وآرزو بیان ببرنت تو؟؟؟؟
باعجله از روی صندلی بلند شدم باتمام بد حالی سعی کردم خودم روسرپاکنم…نازی نباید می فهمیدکسی خونه نیست..برای همین گفتم:کلید دارم خودم میرم
تو…دستت درد نکنه …دانلود رمان.ببخشید وسط جشنت مجبور شدی منو بیاری واز جشن موندی…شرمندت شدم….نازی با تعجب نگام کرد…زبونش روروی لبش کشیدو
جواب داد.
نازی:نه…نه…میرسم…کاری نکردم …برو مراقب به خودت باش…ازحالت باخبرم کن…

دانلود رمان جنون انتقام :

باشه ای گفتم واز ماشین پیاده شدم….نمیتونستم راه برم اما نمیخواستم نازی بوببره…..به هرجون کندنی بود خودمو به دررسوندم وکلیدو تو درچرخوندم ووارد
خونه شدم…قبل ازاینکه دروببندم دستی برای نازی تکون دادم اونم باتک بوقی گاز دادورفت….درروبستم پشتش سر خوردم….خدایا…خدایا…کمکم کن…..دانلود رمان
بی رمق ازجام بلند شدم وبه داخل خونه رفتم…به سرعت به اتاقم رفتم ودررومحکم بهم کوبیدم..

دانلود رمان جنون انتقام :

کوبیدم…..حالا که به اتاقم رسیدم بؽضم سرباز کرده بودوهق هقم به
آسمان میرسید…..دادزدم….سرم رو به دیوار کوبیدم….ناله کردم….دیگه بیحاله بیحال شده بودم…تن خردشدم رو به طرؾ حموم کشیدم….لباسام رو درآوردم
وزیردوش نشستم وزانوهام روبغل گرفتم ودوباره زار زدم…..گریهام تمومی نداشت…دانلود رمان .چشمام از گریه زیادمتورم شد وشدید می سوخت…..ازجا بلند
شدم…صدبارخودم روآبکشی کردم پوست تنم ازبس لیف کشیدم سرخ شده بود بلاخره رضایت دادم وازحموم بیرون اومدم

دانلود رمان جنون انتقام :

اومدم….حوله تن پوشم رو پوشیدم
…..جلوی آینه ایستادم وبه خودم نگاه کردم…خدای من….این چه شکلیه……کنارلبم ورم کرده بودودورگردن وسرشونه هام کبودوسیاه شده بود….بادست محکم

زدم رو پیشونیم…خدایا اینا چیه؟؟؟؟کی اینطوری شده؟؟؟؟ای وای…..ای وای…..حالا اینا رو چه کنم؟؟؟؟به طرؾ کمد یورش بردم ودرش روباز کردم….یک

یک سارافون لی هم روش پوشیدم بایک ساپورت سفید….کمی آب موهام رو با حوله دستی گرفتم وشونشون
زدم…موبایلم روبرداشتم وتلفن خونه رو ازحالت دایورت درآوردم…دانلود رمان ملافه روازکیفم بیرون کشیدم وبه سرعت به

دانلود رمان جنون انتقام :

بره…باگریه به سوختنش نگاه کردم ووقتی خاموش شدکمی خاک روش ریختم تاآثارش ازبین بره
وبه اتاقم برگشتم…تمام تنم میلرزیددوتاژلوفن خوردم ورفتم تو تخت وپتوروتاروی گردنم کشیدم…خوابم نمیبردوذهنم درگیر اتفاقات افتاده بود…مدام اشک
ازچشمام سرازیر می شد….به ساعت نگاه کردم…ساعت ۴صبح بود….دوست نداشتم صبح بشه…

بشه…دلم تاریکی میخواست….جدایی از سامیار برام مثل چشیدن
زهر هلاهل بود….نمی دونستم تا این حد بهش علاقه دارم اما حالا که مطمئن بودم با فهمیدن این موضوع منو کنار میزاره نمیخواستم از دستش بدم…..مدام
خودم رو سرزنش میکردم…کاش بی خبر نمیرفتم وبه دایی یا سامیارمیگفتم تا جلوم روبگیرن…یانمیزاشتن برم یا یکی باهام میومد….انقدرفکرکردم ونالیدم تا

دانلود رمان جنون انتقام :

کم
کم مسکن اثر کردوخوابم برد…با صدای در خونه چشمام رو باز کردم…..حس اینکه از جام تکون بخورم رو نداشتم….چنددقیقه بعد صدای پاوبعد هم چند ضربه ای که به در اتاق زده
شد….حتی نمی تونستم جواب بدم….دوباره چند ضربه به درواینبار صدای دایی:آرام….آرام خانم…..خوابی…عزیز دایی….خوابی؟؟؟
صدای باز شدن دراومدوگامهایی که دایی آروم بر می داشت تا من بیدار نشم…چشماموبستم تا نفهمه بیدارم….کنارتختم ایستاد.

منبع:یک رمان

دانلود فایل pdfدانلود فایل apkآموزش دانلودکانال تلگرامحذف رمان/ مغایرت با قوانیناپلیکیشن

آموزش دانلود در تلفن همراه

آموزش دانلود در کامپیوتر

دانلود رمان جنون انتقام

دانلود رمان جنون انتقام , رمان جنون انتقام , رمان جنون انتقام pdf , رمان جنون انتقام apk , رمان جنون انتقام ایفون , رمان جنون انتقام اندروید , جنون انتقام , دانلود رمان عاشقانه جنون انتقام , رمان عاشقانه جنون انتقام ,

محتوای کامل رو هنوز مشاهده نکردید از اینجا وارد شوید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا